قطعه 329 بهشت زهرا آرامگاه پسران ایران شد

عاطفه میرزا: بهشت زهرا و  پزشکی قانونی کهریزک شاهد غمبارترین روزهایش است. خانواده هایی که از اول صبح به دنبال نشانی از عزیزشان می گردند. مانیتوری بزرگ در حال نشان دادن تصاویر کشته شدگان است، اگر شانس بیاورند چهره عزیزشان را می بینند و برای کارهای اداری باید مردی با مدارک هویتی برود. با گذشت حدود یک هفته از انتقال اجساد برخی چهره ها قابل شناسایی نیست و باید از روی نشانه ای روی بدن عزیزشان را پیدا کنند. پروسه انتقال از پزشکی قانونی تا بهشت زهرا هم طولانی و طاقت فرساست.حتما باید مردی بیایید برای شناسایی.

پنجشنبه 25 دی یک هفته از آن دو شب خونین می گذرد. سالن عروجیان بهشت زهرا هنوز مملو از خانواده هایی است که در انتظار تحویل پیکر فرزندشان هستند. جمعی از پسران جوان آمده اند بدرقه رفیقشان علی، قاب عکسی از جوانی رعنا روی دستشان بلند کرده اند، صدای شیون و جیغ زنان سالن را پر کرده، بلندگو نام پسر جوان را می‌خواند و پیکر از در سالن تطهیر بیرون می آید، همه جمعیت با هم فریاد می کشند، لحظات دردناکی است. جنازه روی دوش رفقای علی به سرعت برده می شود. هر چند دقیقه همین داستان تکرار می شود.

چند جنازه را سوار آمبولانس کردند برای اعزام به قطعه، اینجا حال و هوا فرق دارد. همه تلفن به دست به اقوام و دوستانشان خبر می دهند که جنازه را گرفتیم. انگار خیالشان راحت شده. یک زن و خواهرش تکیده و خسته دست روی پیکری می کشند که کفن پوش است. عزیزشان را برای خاکسپاری می برند، گریه نمی کنند اما، می گویند چند روز است می رویم و می آییم تا امروز پسرمان را تحویل گرفتیم. آمبولانس که راهی قطعه شد تازه بغضشان ترکید، حالتی عجیب از خوشحالی و ناراحتی که انسان را تکان می‌داد.

از نگهبان سالن عروجیان می پرسم چرا نسبت زنان متوفی به مردان کمتر است، می گوید زنان را اینجا نیاورده اند و فقط فوتی های عادی اینجا غسل داده می شوند.

خانواده دیگری هم پیکر عزیزشان را سوار آمبولانس می کنند. پسر 21ساله اسمش علی اکبر است، دایی ها به محض بیرون آمدن آمبولانس از عروجیان داد و بیداد می کنند و از معطلی گله دارند، می گویند از صبح دست به سرمان کرده اند، با جنازه عزیز خودتان هم چنین می کنید. همراهانشان به اسم پسرک قسم شان می دهند و راهی خاکسپاری می شوند.

از خون جوانان وطن…

نزدیک ساعت یک ظهر راهی قطعه 329 می شوم، بیشتر تازه درگذشتگان را می برند آنجا. با اینکه آخرین ساعات خاکسپاری اموات است اما جنازه پشت جنازه می آید. نگاهی به چند ردیف آخر قبور می کنم، تصاویری از پسران جوان پشت هم ردیف است، همه در این چند روز به خاک سپرده شده اند. مداحی از بلندگو داد می زند «جوانانتان را به عشق بغل نکنید اینجا مادران داغدار طاقت ندارند»، صدای گریه یک لحظه قطع نمی شود. جلوتر می روم، ماشینی با گل و روبان مشکی آورده اند، عکس پسری جوان به نام کیومرث رویش زده اند، سر مزارش غوغایی برپاست، همه کِل می‌کشند، دوستش می گوید کیومرث پنجشنبه در تهرانپارس جانش را از دست داده، از نحوه فوتش چیزی نمی داند، بستگان دیگرش می گویند به راحتی پیکر را تحویل گرفته و هزینه ای هم گرفته نشده، جمعه گذشته جوان رعنای این خانواده به خاک سپرده شده است.

همزمان شدن دفن و مراسم تازه درگذشتگان در این قطعه باعث غوغا و شلوغی شده. چند جنازه را لابه لای مراسم دیگران گذاشته اند، مردم بهت زده شده اند. انگار این همه جنازه عادی است، چند پیکر را بدون همراه آوردند، این صحنه دلها را بیشتر سوزاند، جوانانی که برای بدرقه آمده اند بی درنگ می روند و چندنفری زیر جنازه ها را می گیرند. دستکم 11 نفر در این یک ساعت دفن می شوند.

در این قطعه اموات درگذشته برای سال جاری دفن شده‌اند، همه تازه غم دیده اند اما کسانی که برای فاتحه عزیزانشان آمده اند همه به سمت مراسم خاکسپاری این جوانان آمده و یکجا جمع شده اند، حزن و اندوه اینجا تمامی ندارد. با گذشت ساعت و نزدیک غروب حال عجیبی دارد اینجا. انگار با دفن همه تازه باور می کنند مصیبت را. راه رفتن میان قاب عکسهایی از جوانان قلب انسان را مچاله می کند، اینها شاید نان آور خانه ای بودند یا امید یک زندگی، بی اراده همه می خوانند« از خون جوانان وطن لاله خدا لاله دمیده».

با قطعی اینترنت خیلی از خانواده ها نتوانسته اند فامیل و دوستان را خبر کنند برای مراسم. یاد ایام کرونا می افتم که اجساد به تنهایی و غربت دفن می شد، اینجا هم اجسادی در سکوت می روند زیر خاک، در سکوت خانواده. این رنج از دل مردم ایران پاک نمی شود. سربازان و غیور مردانی که رفتند با خرابکاران آموزش دیده مقابله کنند و خودشان شهید شدند، پسران جوانی که رفتند به غم نان و گرانی گلایه کنند اما گرفتار داستان خارج نشینان و توطئه نفوذی ها شدند. این فرزندان ایران باید برای دفاع از خاک وطن می رفتند نه اینکه اینجا صدها نفری کنار هم دفن شوند. وطن عزیزمان سوگوار جمعی از رشیدترین فرزندانش است. کاش قطعه 329 بهشت زهرا را هم قطعه شهیدان وطن بنامند.

دکمه بازگشت به بالا